۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

تضاد ترحم برانگیز


صدها میلیون نفر به تماشای مسابقات دیدنی المپیک زمستانی ونکوور نشستن ... فینال مسابقات زیبا و رویایی پاتیناژ دو نفره در حال برگزاریه ... این همه زیبایی... مسحور کننده و رویایی ...

***
بعد من اینجا نشستم و دارم برای یکی در مورد صیغه و آسیب هاش  کامنت می نویسم ... ، سعی می کنم به یکی دیگه بفهمونم که عبدالمالک ریگی  یه تروریست عوضیه و دستگیریش هیچ ربطی به تضعیف جنبش سبز نداره و احتمالن دستگیری ریگی با قضیه سه جهانگرد آمریکایی که الان تو اوین هستن بی ارتباط نیست و من فکر می کنم این وسط معامله ای صورت گرفته باشه  ... یا به این فکر می کنم که انتشار فیلم حمله به کوی دانشگاه ، در این مقطع زمانی چه کارکردی می تونسته داشته باشه ...  و ... و ...
***
مسابقات فینال انجام میشه ... زوج کانادایی با نمایش شگفت انگیز خودشون مدال طلای Ice Dance   رو از چنگ تیم روسیه که قهرمان سنتی این مسابقاته خارج میکنن ...

Olympic winners : Scott Moir & Tessa Virtue

صدها میلیون نفر در حال دنبال کردن اخبار مربوط به المپیک هستن و جدول توزیع مدال ها رو زیر و رو میکنن ...
***
بعد ما اینجا نشستیم و اخبار اوین رو مرور می کنیم ... بازداشتی های جدید کیا هستن ؟ از فعالان دانشجویی کسی آزاد نشده ؟
جهان سوم ... جبر جغرافیا ... نمی دونم ...
ولی باور کن تضاد ترحم برانگیزیه رفیق ...
تو بگو همسنگر من ... ما تقاص چی رو می دیم ؟!
آخرین سنگر سکـــــــــــــــــــــوته ...

آدینه – 7 اسفند

۱۳۸۸ اسفند ۴, سه‌شنبه

زن و شوهر روشنفکر


امام علی :
هیچ دارویی چون صیغه شهوت را درمان نمی کند .

**
فاطمه زهرا :
صیغه ،  شیرین ترین لذتی است که نصیب زن مسلمان می شود .

----
توضیحی ندارم ... واقعن زن و شوهر جالبی بودن .
به عکس ها بیشتر دقت کنید ...
زن اولی ، شیرینی قضیه رو با تمام وجود احساس کرده ... و به طرز حیرت آوری نیشش بازه .
پیرزن دومی ، حتمن یه چیزی می دونه دیگه ... تجربه ، مسئله این است .

سه شنبه – 4 اسفند

۱۳۸۸ بهمن ۳۰, جمعه

Fucker


این چند روزی که من تهران نبودم ، تقریبن از تمام مظاهر دنیای مدرن و وسایل ارتباط جمعی هم دور بودم ... الان فهمیدم که یه اتفاق خیلی مهمی افتاده بوده ... نه ... ، منظورم فرستادن کرم توسط ج.ا  به فضا نیست ...
Fucker ... بله ... ! درست می شنوید ...
درسته که اینا اکثرن یا Fucker  هستن یا  Asshole  ... ولی این یکی دیگه واقعن اسمش این بوده ... فکر کن ... کاش می شد این یارو قبل از مرگش به یه مقامی ، چیزی می رسید . خیلی دوس داشتم در صحنه های بین المللی ببینمش ...  فکر کن مثلن تو صحن سازمان ملل دعوت کنن از Mr.Fucker  برای سخنرانی ... حیف که مرد ...
راستی مادرش رو چی صدا می کردن ؟  Mother Fucker  ؟؟

آدینه - 30 بهمن

۱۳۸۸ بهمن ۲۹, پنجشنبه

Under-Construction


وبلاگ و نویسنده ی وبلاگ در دست تعمیر هستند !

۱۳۸۸ بهمن ۲۰, سه‌شنبه

22 بهمن و دغدغه های من


22 بهمن ، من هم در کنار شما دوستان خواهم بود تا بار دیگر با حضور میلیونی خود اعتراضمان را فریاد کنیم . به شدت معتقدم : من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی ، چیزی که درآید پدر هردوی ماست !


ولی نوشته ای که در ادامه خواهید خواند کمی با فضای این روزهای وبلاگستان متفاوته ... قصد نوشتن همچین متنی رو نداشتم ولی بلاخره این احساسات به من غلبه کرد ...این دغدغه هارو به کی بگم بهتر از شما ؟! نوشتن متنی حماسی و به بازی گرفتن احساسات خواننده ها و دعوت اون ها به مبارزه و جانفشانی کار سختی نیست ولی من همچین قصدی ندارم ... من دلواپس و نگرانم . این بار چند تا از بهترین فرزندان وطن قراره بازداشت بشن ؟ آیا کسی زخمی خواهد شد ؟ خدایا ... یعنی باز هم باید شاهد کشته شدن انسانی باشیم ؟ دوستانم .... اطرافیانم ... من نگرانم !
وای ... وای ... لعنت به تو ای نظام مقدس ... تو چقدر پستی و کثیف . تو چه بلایی بر سر ما آوردی که ما با وجود آگاهی از همه ی این خطرات باز هم به صحنه می آییم ؟!
دوستان به هیچ وجه قصد نا امید کردن یا دلسرد کردن کسی را ندارم ... ما همه آماده ایم تا برای داشتن فردایی بهتر هزینه بدیم ... ولی آیا مرز این رفتار را ، با عملیات شهادت طلبانه و استشهادی می دانیم ؟!
من اگر مبارزه می کنم ، برای اینه که می خواهم بهتر زندگی کنم !
من نبریدم و خیانت کار هم نیستم ! من فقط دلواپسم ... دلواپس قطره قطره خونهایی که قراره روی زمین ریخته بشه ... دلواپس قطره قطره اشک های مادرانی که چشم انتطار بازگشت فرزندشان هستند .
وای ... وای ... لعنت به تو ای بسیجی ... تو چه جانور پست و خونخواری هستی ؟ مادربزرگی که فرزندش را با افتخار و بی هیچ هراسی ، راهی جبهه های جنگ می کرده ؛ الان همه زندیگش شده دلواپسی برای نوه ای که قراره با بسیجی های هموطن خودش روبرو بشه ! واقعن  تو از بعثی های سوار بر تانک هم وحشی تری ؟ تویی که به این چیزها اعتقاد داری ، می دانی آه و نفرین چند میلیون مادر پشت سرته ؟
البته به خوبی می دانم مردم غیر قابل پیش بینی ایران ، به انتظار خواندن موعظه های من نخواهند نشست ... و پنجشنبه هر اتفاقی ممکنه بیافته ...  روی صحبت من با شما دوستانه ... همین شما چند نفر ... خواهش می کنم به شدت مراقب خودتون باشید . باور کنید فردای ایران ، خیلی بیشتر به اندیشه شما نیاز داره ، تا هر چیز دیگر ...

" علامت انسان رشد نیافته این است که می خواهد بزرگوارانه در راه یک هدف جان بسپارد ... ، و حال آنکه علامت انسان رشد یافته این است که می خواهد در راه یک هدف به فروتنی زندگی کند "
Wilhelm Stekel


سه شنبه 20 بهمن

۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

United , We Stand Forever


اختلاف ...  کی ؟ ، ما  ؟!

( به سبک قضیه شیث رضایی و علیرضا حقیقی ؛ بعد از بازی دربی بخونید )
خب اجازه بدید توضیح بدم ... !
این یه اختلاف نبود و ما خیلی با هم دوست و رفیقیم و طی یک حرکت از پیش تعیین شده تصمیم گرفته بودیم تا به وبلاگستان شوک وارد کنیم ... ! جدی میگما ... ! ممدلی ابراهیمی رو کفن کنن ، اگه من دروغ بگم ...  اگه یادتون باشه چند وقت پیش هم همچین اتفاقی افتاده بود و ما یه نیمچه شوکی به وبلاگستان وارد کرده بودیم که خیلی هم نتیجه داد و ... خلاصه اینکه در این روزهای حساس ما برخود لازم دیدیم تا این کار رو در جهت تحکیم روابط انجام بدیم ...
ولی از شوخی گذشته ، قضیه همونی بود که خوندید ولی یه مقدار سوء تفاهم بوجود اومده بود ... دوستان خواهش می کنم اون پاراگراف آخر پست قبلم رو دوباره یه نگاهی بندازید ... ضرر نداره . فکر می کنم خیلی واضح گفتم که با وجود همه ی دلخوری ها و  اختلافات  ،  ساقی به قدری برای همه ما عزیز و گرامیه و به قدری به کارش و قلمش اعتقاد دارم که اگر به خاطر ناراحتی از من وبلاگستان رو ترک کنه ، من هم همین کار رو می کنم .
بگذریم ... اختلاف به لطف ساقی و به شکل متمدنانه ای حل شده و من تصمیم گرفتم این زبان تلخم رو بیشتر بر علیه دشمنانم به کار ببرم تا نزدیک ترین دوستانم .
و خبر خوب اینکه ساقی هم به زودی به جمع دوستان بر میگرده ...  
و تا یادم نرفته همین جا جلوی جمع از ساقی عذرخواهی  کنم  و از شما دوستان تشکر ... کامنت هاتون خیلی دلگرم کننده بود .
خلاصه اینکه به کوری چشم همه ی دشمنان وطن ، ما بیش از پیش متحد و همبسته ایم ... یه چیزی هستیم تو مایه های این تصویر پایین !


این ابیات زیبای حافظ هم تقدیم به همه ی رفقا ...

مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق  **  گرت مدام میسر شود زهی توفیق
جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است  **  هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق
دریغ و درد که تا این زمان ندانستم  **  که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

دوشنبه – 19 بهمن

۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

000


باور کنید از نوشتن این پست شرمنده ام ... فقط و فقط چند روز به 22 بهمن مونده و من هنوز اندر خم یک کوچه ام ... ولی لازم دیدم که این مسائل گفته بشه .
قصه از جایی شروع شد که دوست من ساقی در اون بازی وبلاگی رو انجام داد و بعد از اون هم 2 پست دیگه نوشت ...  و خیلی هم اصرار داشت تا در مورد هر سه پستش نظر بدم . من هم از اونجایی که برای نوشته های دوستانم ارزش قائلم ، در مورد همه ی بندهای اون بازی نظر خودم رو البته با چاشنی شوخی براش نوشتم .
اون بند بحث برانگیز این بود ...
ساقی گفته بود :
" فوق العاده عصبی...! خشم ساقی تقریباً مترادف است با "خشم اژدها" با بازی بوروس لی...! ظاهراً آروم و خانوم و مهربونم...! واقعاً هم هستم ولی وای به حال کسی که پا روی دُمم بزاره و عصبانیم کنه...! اون وقت خون که هیچ، دریای خون جاری خواهد شد از برابر دیدگانم و دیگه نمی فهمم دارم چیکار می کنم...! در چنین مواقعی بهتره اشیاء شکستنی و پاره شدنی جلوی چشمم نباشن...! (چی میگی؟! من دیوونم؟! من وحشی ام؟! با منی؟! عصبانی میشما...!) "
و این هم نظر من :
" بهتره دمت رو جمع کنی تا کسی روش پا نزاره ! خداییش ، دخترای عصبی خیلی نفرت انگیزن ... خیلی دوستانه و برادرانه میگما ! "
 ----
خوشبختانه یا متاسفانه ، این تنها جایی بود که من شوخی نکرده بودم و خیلی جدی نظر خودم رو گفته بودم ... مگر نه اینکه من رو دعوت کرده بود به دادن نظر ؟ و مگر نه اینکه دوست خوب کسی هست که ایراد دوستش رو به اون بگه ؟
ولی متاسفانه این قضیه باعث به وجود آمدن یک سری دلخوری ها شد و بحث های خاله زنکی که بعد از اون بوجود اومد در شان دوستانی که به اون پرداختن نبود ... متاسفم  ، مایی که دچار توهم فانتزی مبارزه هستیم ، هنوز توانایی شنیدن نظر مخالف رو نداریم ، نمی تونیم همدیگر رو نقد کنیم و از شنیدن چیزی برخلاف میل مان برآشفته می شیم ... و بد تر از همه ی اینها ، نمی تونیم مشکلاتمون را متمدنانه با هم حل کنیم .
خلاصه اینکه ، شاید کمی خودخواهانه بوده باشه  ؛ ولی من در این جریان خودم رو بر حق می دونستم ...  با این حال از اون جایی که به تازگی از یک دوست خوب یاد گرفتم که مهربان بودن خیلی مهم تر از برحق بودنه ، از ساقی پوزش خواستم ... ولی انگار قضیه جدی تر از اینهاست و  حالا می بینم که کار به خداحافظی و رفتن و ... کشیده شده ...
به هر حال احساس می کنم رفتار من و زبان تلخ و گزنده ام ، باعث رنجش و بدتر از اون ، رفتن یکی از بهترین و آگاه ترین و تواناترین دوستان وبنویس شده ... و  باور کنید که این اصلن احساس خوبی نیست ! لذا تصمیم گرفتم من هم این وبلاگستان رو به حال خودش رها کنم ... حداقل تا موقعی که دوستم ساقی در مورد تصمیمش تجدید نظر کنه .
متاسفم اگه وقتتون رو برای این پست تلف کردید ...
بدرود ... خرد ، یار و نگهدارتون ...

مبارزه به خاطر غرور


پرسید :
- « دوست قدیمی من ... ! بگو بدانم هدف تو از مبارزه چیست ؟ »
پاسخ داد :
= « برای حزب بزرگ آزادی خواه می جنگم ... چه دلیلی از این بهتر ! »
-  « خوش به حالت ، چون تو دلیل جنگیدنت را می دانی ، اما من تازه فهمیدم که فقط به خاطر غرور می جنگم »
= « این طوری که خوب نیست ... »
در حالی که از تذکر دوستش تعجب کرده بود گفت :
- « درست است ، ولی به هر حال بهتر از این است که ندانم برای چه می جنگم ... »
 سپس به چشمان او خیره شد و با لبخندی در ادامه گفت :
- « یا مثل تو . برای چیزی می جنگی که برای هیچکس مفهومی ندارد »
.........................................................................
صد سال تنهایی ... اثر ( گابریل گارسیا مارکز )

داشتم فکر می کردم من هم اگر در حد خودم مبارزه ای می کنم  به خاطر غرورمه ، نه بخاطر یک حذب و گروه خاص ... البته یک غرور انسانی و نه متوهمانه  ... این غرور انسانی ، اجازه نخواهد داد تا در برابر پایمال شدن شخصیت و زیر پا گذاشته شدن حقوقم ساکت و بی تفاوت باشم . فکر می کنم مبارزه ای که بر پایه چنین غرور انسانی صورت نگیره ، دستاوردهای غرور آفرینی به دنبال نخواهد داشت .
---
در ضمن ،

ما بی شماریم ... !

یک شنبه - 18 بهمن

۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

این یه اعترافه ...


از طرف دوست گرامی ( یــهــدا ) دعوت شدم به انجام یک بازی ... باید 5 تا از خصوصیات اخلاقی بد یا عیب هام رو نام ببرم ... ولی آخه بازی بازی ... با عیوب مازیار هم بازی ؟! ( عیوب ، جمع عیبه و معنی بدی نداره )

1 - تنبلم و به شدت راحت طلب . شلمن در مقابل من یک موجود اکتیو و بیش فعاله ... هیچ جمله ای رو به اندازه جمله ی کوتاه و دوست داشتنی ( حسش نیست ) استفاده نمی کنم ... هر وقت آدمایی رو تو خیابون در حال دویدن می بینم افسوس می خورم ... به نظر من هیچ چیزی اونقدر مهم نیست که به خاطرش بدوم ! مگه زندگی مسابقس ؟! شاعر حتمن یه چیزی میدونسته که گفته : سخت میگردد جهان بر مردمان سخت کوش .

2- مسئولیت نمی پذیرم ... اصرار نکنید ! به هیچ وجه دوست ندارم زیر بار مسئولیت چیزی برم ... از طرف دیگه ، اگر هم مسئولیتی بر عهده من گذاشته بشه ، برای انجامش به قدری حساسیت به خرج میدم و از خودم مایه میزارم که ... واقعن شورش رو در میارم .

3 - نمی دونم اسمش چیه ... شاید بشه گفت بیش از حد درون گرا هستم ... معمولن کسی از حال درونی من خبر نداره . همینطور در ابراز احساساتم هم خیلی محتاطم . شاید به نظر برسه که بی معرفت یا بی عاطفه هستم ولی اینطوری نیست ... البته یک مقدار هم تک پرم ... خیلی اوقات دوست برای من حکم سوم شخص رو داره ... از جاهای شلوغ و در میان جمع بودن هم فراریم ...

4 – بعضی اوقات ، آگاهانه و نا آگاهانه ، مرز بین شوخی و توهین و بی ادبی رو رعایت نمی کنم ... و همینطوری شوخی شوخی شخصیت طرفم رو به گه می کشم ...از نظر من هیچ چیزی مقدس و... نیست که نشه باهاش شوخی کرد ، حتی شوخی های رکیک ... یه مقدار هم بد دهنم . واقعن باعث شرمندگیه .

5 – این مورد رو از اطرافیانم کمک گرفتم ... میگن یه مقدار از خود راضی و مغرورم ... خب چیکار کنم ، از خودم راضیم دیگه ! روم سیاه ... خیلی بایست ببخشید .

دیگه به هرحال ما اینیم دیگه ... خانوما ، آقایون عذر میخوام ...
من به جای دعوت دوستان به انجام این بازی ... از شما دعوت می کنم تا در کامنت ها ، همین بازی رو در مورد من ادامه بدید ... اگر از من ایرادی اشکالی چیزی دیدید ، بی تعارف بگید ... متشکرم !

تبصره 1 : خواستم به هیچ وجه سانسور نکنم ولی نشد ... آن کسی که چیزی از خود را نمی پوشاند ، خشم برمی انگیزد .
تبصره 2 : رویا پردازی ، عیب نیست ... یکی از هنرهای تجسمیه !